تبليغاتX
یاسی

    خبری نیست.اتفاق خاصی هم نیفتاده.من هستم.ولی خیلی ... .اصلا خوشحال نیستم.به خاطر هیچ چیز.نوشتنم نمیاد.شاید دوباره اومدم.الان اصلا...
.
.
.
همین
نوشته شده توسط یاسی در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 ساعت 1:4 بعد از ظهر | لینک ثابت |

...
  
دوسال پیش وقتی که خیلی افسرده بودم ،خیلی بی حوصله بودم و هیچ هدفی واسه زندگی نداشتم،یه نفر بود ...یه دوست ...یه کسی که خیلی دوسش داشتم  و هر وقت میومد خونم بهم انرژیه مثبت میداد. هر وقت میومد و من مثل همیشه ت. خونه م زلزله اومده بود و نمیشد پات رو رو زمین بزاری اونقد رفای خوب بهم میزد و اونقد خوب راهنماییم میکرد که پر از انرژی میشدم و بعد از رفتنش پا میشدم خونمو تمیز میکردم. ناهارمو درست میکردم و خودمو خوشگل میکردم ومثل خانومای خوب مینشستم منتظر تا آقای همسر بیاد و دوباره بفهمه که کی اونروز اونجا بوده و دوباره خوشحال بشه که خانومش ...خانوم شده.
ولی دوسال پیش یه موضوعاتی پیش اومد که خیلی هم مسخره به نظر میرسید ولی باعث جدایی من و اون دوستم شد و بعد هم اونا خونشون رو عوض کردن و من تا حالا ازش خبر نداشتم و حالا ...امروز...اون اومد.شاد و پر انرژی مثل همیشه.و وقتی در رو باز کردم اونقدر خوشحال شدم که یهو دو دستی زدم تو صورتم شاید برای اینکه فک میکردم دارم خواب میبینم.ولی خوب خواب نبودم.بیدار بودم. بیدار بیدار ودوست عزیزم بعداز دو سال به دیدنم اومده بود.ولی اینبار وقتی رفت و پر از انرژی مثبت نبودم. خونمو مرتب نکردم. ناهار هم نپختم فقط نشست...م همونجا پشت در نشستمو گریه کردم.فقط گریه کردم...فقط گریه
آخه چرا من اینجام.چرا؟ پس این دو سال زندگیه من کجاس.پس من این دو سال چیکار میکردم.....
خیلی مبهم حرف زدم؟
میدونی قضیه چیه؟ همین دوستم  قبل از اینکه از هم جدا بشیم دانشجوی یه رشته تو پیام نور بود و ...همین.ولی الان یه ترم مونده تا فوق لیسانسشو بگیره.چن ترم کلاس زبان رفته و کلی انگلیسیشو قوی کرده و البته هنوزم داره میره.بچشو هر روز میذاره مهد کودک و میره دانشگاه و زبان .میخواد کلاسای پیشرفته کامپیوتر ثبت نام کنه.نایب رییس فدراسین نمیدونم چی چی شد.خوشحاله.زندگیه مرتبی داره و  برای این زندگیه ریخت و پاش من فقط سر تکون میده.میگه خیلی لاغر شدم. صورتم خیلی بد فرم شده. میگه چرا کلاس ویولون میرم.وچرا دنبال درس نیستم. میگه و میگه و میگه و ته دل من خالیو خالیو خالیتر میشه.که پس من چی .پس چرا من تو این دوسال هیچ کار مثبتی نکردم.پس این دو سال من کجاس. گریه میکنم...گریه میکنم و دو سال گمشده مو میخوام. گریه میکنم و دپرس تر میشم از قبل. و پر از انرژی ... نه انرژیه مثبت .فقط منفی. پر از انرژیه منفی. دوسال من کو؟
کسی دو سال گذشته ی منو ندیده...؟
.
.
.
همین
نوشته شده توسط یاسی در دوشنبه ششم اسفند 1386 ساعت 3:13 بعد از ظهر | لینک ثابت |

یه پست آرایشی
    سلام.
چطورید؟ همگی خوبید؟ خوب خدا رو شکر.
دیروز در یک اقدام بی سابقه یک سری لوازم آرایش جدیدخریدم. آخه دیگه ذخیره ی امسالم تموم شده بود .و من بی صبرانه منتظر چنین روزی بودم که یه خرید عظیم لوازم آرایش بکنم .آخه خیلی اینکارو دوس دارم .خلاصه که تو این لوازمی که خریدم این پنکک ه از همش بیشتر به دلم نشست. خیلی خوبه.پنکک قبلی که استفاده میکردم ال جی بود .که اونم خیلی خوب بود . ولی این یکی حسابی به پوستم گرفته و دیروز که زده بودم کلی چهره م باز تر و روشن تر شده بود. البته شاید یه کم هم به خاطر رنگ جدید رژ گونه م بود .ولی هر چی بود که خیلی بیشتر از قبل به چهره م میومدن.و البته اینو از نگاه های مادر شوهر  و خواهر شوهر عزیز فهمیدم.و صحبتهایی که بعد از رفتن من با آقای همسر  کرده بودن و نتایج اون صحبتها در نیمه شب وقتی هر دو در خانه بودیم .بعععله.قضیه خیلی پیچیده تر از این حرفاس. خانوما ی مادر خواهر شوور دار بهتر میفهمن حرفمو. نیس؟
آهان تا یادم نرفته اسم پنککم Honey هست .شماره 1 -pink .من که خیلی ازش راضی بودم.خلاصه که کلی خرید کردم. یه رژ لب صورتی خوشگل خریدم.یه شیرپاکن.البته شیر پاکن قبلیم که واسه خرید عروسیمه هنوز نو مونده ولی تاریخ مصرفش گذشته طفلکی.آخه قبلا همیشه صورتمو با آب صابون میشستم (واسه پاک کردن آرایش)و دیگه به استفاده از شیر پاکن نمیرسید. ولی اینبار گفتم از شیر پاکن استفاده کنم شاید واسه پوست بهتر باشه .دیگههههههه یه قطره تقویت موی سینره گرفتم .شامپو ، خمیردندون سنسوداین ، استون ،کرم دست و لاستیک فر مژه (البته تا حالا سه بار واسه این فر مژه لاستیک گرفتم ولی هیچوقت ازش استفاده نکردم .یا لاستیکش گم شده ویا خشک شده ولی از اونجاییکه همه لوازم آرایش باید تکمیل باشه واسه اینم دوباره لاستیک گرفتم .)کرم دور چشم و یه چن تا خورده ریز دیگه که هر چی فک میکنم یادم نمیاد.خلاصه که حالی بردیم .
دیگه اینکه 14 اسفند تولد خواهر شوهر جان میباشد. و از آنجاییکه هر سال این رسم خواهر شوهر جان اجرا میشود که هر چیزی که ما برای تولد ایشان  یا دخترشان  خریداری نمودیم  بلا استثنا تعویض نمودند یا  وارد صندوقچه اجدادی نمودند وما دیگر اثری از آن ندیدم که ندیدیم، لذا هم اکنون بیسیار در تفکر میباشیم که چه هدیه ای برای ایشان خریداری نماییم که باب طبعشان باشد و مجددا موجبات زحمت برای ایشان از جهت تعویض کالا را فراهم نکرده باشیم.حالاااااا اینه که باید دوباره بگم بیصبرانه نیازمند یاری سبزتان هستم.به بهترین پیشنهاد جایزه ی ارزنده ای اهدا خواهد شد.
قربون همگی...
منتظرم
.
.
.
همین
نوشته شده توسط یاسی در پنجشنبه دوم اسفند 1386 ساعت 12:5 بعد از ظهر | لینک ثابت |